عبد الجليل قزوينى رازى
202
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و جواب جنگ نشمرند ، و ما توفيقى الّا باللّه . امّا سبزوار به حمد اللّه و منّه هم محلّ شيعت و اسلام است آراسته بمدارس نيكو و مساجد نورانى و علما خلف از سلف « 1 » ، و طريقت و شريعت « 2 » آموخته ، و لعنت ملاحده و خصومت بواطنه در آن بقعه آشكارا ، و درس و مناظره و مجلس و ختمات قرآن متواتر و ظاهر ، و عجبتر اينست كه هرلشكرى كه در عهد عبّاس غازى و ايناج بيگ مجاهد از رى روى بدان حدود نهند غارت و نهب و ملحد كشتن ايشان بدامغان باشد و بسبزوار عادت نباشد پس خواجه چون احوال دامغان و مذهب دامغانيان داند بايد كه در حقّ سبزوار زبان بادب جنباند و هذه قصيرة عن طويلة ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . آنگه گفته است : « و همهء مشرق و مغرب مشحونست باصحاب شافعى و بو حنيفه ، و تيغ و قلم « 3 » در دست ايشانست » . امّا جواب آنست كه هست و مبارك باد و عاقل اين معنى را منكر نباشد امّا مثال مصنّف انتقالى درين فصل چنان افتاده است كه : در حكايت هست « 4 » كه گرگى گرسنه چند شبان روز با معدهء خالى بطلب
--> ( 1 ) - م ث ب : « خلفا عن سلف » . ( 2 ) - ح د : « خلفا عن سلف ، طريقت شريعت » . ( 3 ) - ث م ب : « حكم » . ( 4 ) - اين حكايت در كتب قدما بعناوين مختلفه نثرا و نظما ذكر شده است و از آن جمله است كتاب كليله و دمنه ، باب الاسد و الثور ( باب شير و گاو ) و در جلد اول مثنوى ملاى رومى نيز بتفصيل و بسطى تمام ذكر شده است منتها در اين دو كتاب بعنوان « خرگوش و شير » ياد شده است و از جملهء اشعار اواخر قصه در آنجا اين ابيات است : « شير عكس خويش ديد از آب تفت * شكل شيرى در برش خرگوش زفت » « چونكه خصم خويش را در آب ديد * مرو را بگذاشت و اندر چه جهيد » « در فتاد اندر چهى كو كنده بود * ز انكه ظلمش بر سرش آينده بود » « شير خود را ديد در چه و زغلو * خويش را نشناخت آندم از عدو » « عكس خود را او عدوى خويش ديد * لاجرم بر خويش شمشيرى كشيد » و در به دو آغاز قصه تصريح كرده است كه منشأ اخذ و مأخذ نقل او كتاب كليله و دمنه است در اين بيت -